به نام آغاز......
آخ که چقدر دلم هوای بارون کرده ... چقدر دلم واسش تنگ شده خدا
واسه حرفای تیزش که درست میخورد وسط خلوت خودم و خودش
آخ که چقدر دلم واسه آهنگش تنگ شده .. آره آهنگش
وقتی استاد قوامی میخونه
"تو ای پری کجایی که رخ نمی نمایی..... از آن بهشت پنهان دری نمیگشایی"
اشک چشمامو پر میکنه هروقت بهش گوش میدم.....
میدونی الآن چی میخوام؟!
الآن فقط یه آرزو دارم اونم ساحله!
آره امشب دلم فقط ساحل میخواد... قربونش برم خدا اینم ازم دریغ کرده!

بی خیال....
میدونی امشب دلم آرومیه نوای بارون رو می خواد
امشب چشمام بی خوابن و نم نم بارون تو چشمام
بارون برام یه خاطره هست .. خاطره میلا عشق
خاطره میلادی که تقدیر برای من نوشت
خاطره نداشتن همیشگی چشمای اون
خاطره نبودنش توی شبای سوت و کور
بارونی که هر نم نمش بوی گل و بهار میداد به مخمل سرخ گلای باغچه یه دنیا اعتبار میداد!
بارونی که با زدنش دنیا رو شستو شو میداد اما دل اون همیشه با یه چتر سیاه رو میگرفت!
وقتی که بارون میباره یاد اونوباز دوباره برام تداعی میکنه
اشک رو تو چشمام میاره ...
دلم میخواد اون بدونه دلم براش بارونیه اما چه فایده اون که باز چتر سیاه رو میگیره!
دلم میخواد اون بدونه که دنیای بزرگتر ها مثل یه زندون میمونه!
بارون ببار رو شیشه ها پنجره تنها نمونه بزار صداتو بشنوه یاد تو یادش بمونه
بارون ببار تا بشکنه سکوت سرد این خونه این حال داغون منو جز تو آخه کی میدونه؟!

آخ که چقدر دلم میخواد زار بزنم دلم میخواد از روی هر چی پشت بومه بپرم!
یعنی میشه؟!
آخ کاش میشد آدم هزار بار بمیره!
کاش میشد ساعت نره ... پنجره از جا بپره...چراغها رو زمین باشن ...عینکها دودی نباشن ...!
کاش میشد هر چی دیوار بود خراب میشد جای همش پل میزدن
کاش میشد هیچ کس دل هیچ کسی رو خون نکنه بجاش یه دسته گل بده تا اونو آروم بکنه
آره کاش میشد ....
اما به قول بچه ها کاشکی رو کاشتن سبز نشد!
درست میگن کاشکی رو بکاری سیاه میشه سبز نمیشه!
...........
یا علی